رباعیاتی برای سیستان
اندوه مرا به گوش ِ صحرا برسان
این واژه ی خسته را به فردا برسان
یکپارچه آتش است هامون ، یارب
این ماهی تشنه را به دریا برسان
****
آرام و فروتنانه نیلوفر شد
پیچید به گرد خویشتن پرپر شد
آهی شد و آتش شد و افتاد به خاک
افسانه ی هیرمند خاکستر شد
****
تا چشم به عمق آسمان دوخته بود
جز حیرت و خستگی نیندوخته بود
آتش به تمام آرزو هایش زد
این شهر دلش برای ما سوخته بود
****
در کنج حصار و گوشه ی بیداد است
با قافله ی سکوت همفریاد است
ای آدمک چوبی از این جا بگریز
این منطقه در قلمرو تشباد است
****
با شعله ی شعر تابناک آمده ایم
با عیاران شتابناک آمده ایم
ما رویگرانیم که با نان و پیاز
بر بام شکوهمند خاک آمده ایم
****
ماییم که بر دشت جنون پل زده ایم
هرچند که زخمه ی تغافل زده ایم
با قیچک رنج گاه گاهی راهی
در گوشه ی آتشین زابل زده ایم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۵ ب.ظ توسط
|