نگاهي به مجموعه شعر«سبز ها قرمز ها» سروده صادق رحماني/ رسول آباديان
مجموعه سبز ها قرمز ها حاوي صد رباعي نيمايي است كه در نوع خود قابل توجه اند،اين مجموعه كه ششمين كتاب از شعرهاي رحماني است به دلايل گوناگون با آثار قبلي او متفاوت است._ خبر گزاري كتاب ايران(ايبنا):آنچه مجموعه مورد بحث را از ديگر كارهاي اين شاعر متمايز مي كند در درجه اول نوع نگاه او به عناصر بومي و ارائه آن ها به زباني مدرن است،رحماني با اين كار به نوعي، در هم آميزي دو احساس را تجربه كرده كه تا حدودي هم موفق از آب درآمده است. اغلب سروده هاي مجموعه سبز ها و قرمز ها ساده و روانند و شاعر در پي آن نبوده كه با استفاده از واژگان و تصاوير دور از ذهن ،مخاطبش را دچار پريشان حالي كند،به تعبير بهتر مي توان گفت كه شعر هاي اين مجموعه بدون هيچ ادعايي راه خود را براي رسيدن به اعماق ذهنيت مخاطب پيدا مي كنند و هر علاقه مند به حوزه شعر بنا به سطح سليقه و مطالعه مي تواند از خواندن آن ها لذت ببرد. يكي از نكاتي كه در مواجهه اوليه با اين مجموعه حضور خود را اعلام مي كند دلبستگي هاي شاعر به عناصر بومي سرزمين خود است،نكته اي كه مي توان از آن به عنوان يك برگ برنده در رسوخ روح اشعار به ذهن خواننده از آن ها ياد كرد. نكته قابل اعتنا در اين مجموعه عدم داوري هاي مثبت و منفي در مواجهه با شخصيت ها و وقايع گذشته است.
رحماني وقتي قرار است از گذشته پر احساس بگويد همه بد و خوب ها را در كنار هم قرار مي دهد:«خانه كهنه رستم خاني/روزگاري نو بود/روي اين طاقچه اش برنو بود.»
رباعي هاي نيمايي صادق رحماني گرچه در بعضي موارد به لحاظ حفظ موضوع و استفاده از كلمات و درون مايه به ورطه تكرار افتاده اند و به طور كل روح اصلي بسياري از شعرها شبيه به هم است اما راز وارگي آن ها را نبايد ناديده گرفت،موضوعي كه ريشه در رباعي هاي كلاسيك دارد و به زيبايي به حوزه شعر نيمايي وارد شده است:«در خانه قديمي ما روي طاقچه/يك عطر بي حواس/يك عكس ناشناس» يا «غنچه اي از فردوس/در هياهو ها گم/چه كسي ساخته است/گنبد مسجد اعظم در قم»
در اين دو نمونه شعر مخاطب صرفا با طرح سوال از سوي شاعر مواجه است. سوال هايي كه او در درجه اول از خودش مي پرسد و ممكن است كه جوابي هم برايشان نداشته باشد،يعني همان كاري كه خيام در شاهكارهاي خود از آن استفاده كرده است. شاعر در بيشتر كارهاي اين مجموعه در حال پرسش هاي ازلي و ابدي است،سوال هايي كه به طرق گوناگون ذهنيت بسياري ديگر از شاعران را در طول تاريخ به خود جلب كرده است:
«پر پيچ و خم است/سنگلاخ است/كجاست؟/آن كوچه كه مي برد مرا خانه دوست؟» يا «دنبال چه مي دود در اين آبادي/اين رود پريده رنگ/با اين عجله؟» يكي از نكات مثبت اين مجموعه، مسئله استفاده به جا از عنصر تصوير است،نكته اي كه باعث شده است بعضي شعر ها در همان خوانش اوليه در ذهن مخاطب حك شوند. تصوير هاي زيبا و جانداري كه توسط شاعر ساخته و پرداخته شده اند.
بعضي از سروده ها را به تابلو هايي براي ديدن مبدل كرده است و مخاطب به يك باره خود را در برابر يك نقاشي بزرگ مي بيند و عنصر كلمه را براي چند لحظه فراموش مي كند:

«در دست فرشته اي كه سر گردان است/فانوس قديم ماه/ سر گردان است.» يا «باد آمد و خاك آمد و آتش شد و/ آه/شد لك لك ابر ناگهان زاغ سياه.» و «گيسوي بلند نخل/بر شانه آب/مثل پر طاووس كه در آب افتاد» به جرات مي توان گفت كه اغلب فضاهاي موجود در اين مجموعه و ساخت و ساز مجدد دنياي پيرامون و عرضه آن ها در قالب شعر مسائلي است كه منحصر به ذهنيت رحماني است. اما او در بعضي موارد به بازسازي ناموفق انديشه ديگران كه امروزه داراي جايگاهي مثال زدني هستند دست زده و نتوانسته كه چيزي فراتر از آن بگويد و به همين دليل يك شعر ضعيف را جايگزين يك شاهكار كرده است:«چون كهنه رباطي است /جهان گذران/وين خانه كاگلي از آن دگران» اين شعر را كه وامي از يك رباعي مشهور خيام است ، گرچه مي توان به عنوان يك استقبال پذير فت، اما اين نكته را هم بايد ياد آور شويم كه اين گونه سروده ها خواننده سخت گير امروز ادبيات را قانع نمي كند. رحماني در مجموعه«سبز ها قرمزها»توقع خواننده را از خود بالا برده و او را واداشته است كه بسيار جدي به حوزه شعر وارد شود و بر همين اساس هر مخاطبي انتظار دارد كه در سراسر مجموعه با شعر هاي غافل گير كننده اي مواجه شود كه نمونه شان را بسيار ديده است،
شعرهاي درخشاني چون اين شعر:«از پله هاي خسته چندين و چند سالگي/در كوچه مي روم/اين من نيستم/كه در جامه هاي پير خودم راه مي روم/لبخند من بر لب رفتار ديگري است/اندوه ديگران/در كنج خانه دل من رخنه كرده است/اي كاش مي شد كس ديگري به جاي من/چشم از ديدن فردا فرو مي بست.»
يكي از نكاتي كه كه اي كاش رحماني در چاپ هاي بعد انجام دهد حذف اظهار نظر هاي چاپ شده در آخر كتاب است،اظهار نظرهايي كه بيشتر به تعارفات دوستانه شبيه اند و خواندن آن ها هيچ كمكي به فهم خواننده در مواجهه با سروده ها نمي كند،اي كاش اين نوشته ها در جاهاي ديگري چاپ مي شد ند و نويسندگان آن ها كه اغلب از اهالي ادبيات جدي كشور هستند خود را از دام تعارفات معمول رها مي كردند و شعر رحماني را آن گونه كه هست مي ديدند تا چيزي هم براي آيندگان به يادگار بماند.